رویاهایم را تو بریدی موهایم را هم من
چیزی برای بافتن نمانده
نشسته ام شعر میبافم :)
#توکان_نوشت
پینوشت: کادوی روز دختری که قرار بود پدر بخرد ولی مامان دوستم گرفت :/

برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
همه ی آدم های اطرافمان یک ترس خیلی خیلی عمیق دارند که پشت نقاب شجاعتشان سعی میکنند آن را پنهان کنند من هم از این قاعده مستثنا نیستم بزرگترین ترس این روزهای من سی سالگیست
شاید مسخره باشد اما میترسم از اینکه دومین روز از سی سالگیم از خواب بلند شوم و زل بزنم و آیینه
و ببینم که هیچی نیستم ...ببینم خودم را در خودم حبس کرده ام و هرگز به خودم اجازه توکان شدن و پرواز کردن نداده ام ...من خیلی میترسم خیلی زیاد ..:)))
+تابستون چه میکنید ؟خوش میگذره؟
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
همین الان یه دوست بلاگر اینستاگرامیو پیدا کردم و بهش گفتم:
پیدا کردن یه بلاگر توی زرق و برق های اینستاگرام مثل خوردن یخمک توی یه هتل خیلی مجلل می باشد درست همونقدر لذت بخش!
+حتی پوشیدن لباس اسپورت توی یه جمله خیلی رسمی ام میتونه باشه خیلی راحت و لذت بخش

برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور
بستری بود جهان
نه به وسعت دستهایمان
و خوابگاهی
نه به وسعت خوابهایمان
پ ن : فرزند سقط شده ی هوا
کتاب..سفر..هنر..تنهایی ..ارتفاع و سکوت و نجوم را دوست دارد
برچسب:
نویسنده: آروین محمدپور